برچسب:
نویسنده: کیان اسدی
برچسب:
نویسنده: کیان اسدی
انقدر سوت و کور بود
که درش را تخته کردم
هیمنجا را میگویم
همین خانه ساکت و بی مهمان را
همینجا که نه صاحب خانه را حالیست برای نشستن و نگاشتن
و نه مهیمان و رهگذری را میلی
که به در بکوبد و شوق دیدار در دل ها تازه کند
هنوز پا برجاست خانه
اما صاحب خانه گوشه عزلت گزیده و نوای غربت سر داده
لیک سروها هرگز نمی میرند
و او خویشاوندی دوری با سرو ها دارد
برچسب:
نویسنده: کیان اسدی